ز سرگذشت چمن دل به درد می آيد
ببند پنجره را باد سرد می آيد
دريغ باغ گل سرخ من كه در غم او
همه زمين و زمان زار و زرد می آيد
نمی رود ز دل من صفای صورت عشق
و گر بر آينه باران گرد می آيد
به شاهراه طلب نيست بيم گمراهی
كه راه با قدم رهنورد می آيد
تو مرد باش و مينديش از گرانی درد
هميشه درد به سروقت مرد می آيد
دگر به سوز دل عاشقان كه خواهد خواند
دلم ز ناله ی بلبل به درد می آيد
هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 11:34 توسط غم دل