پشيمانی
دل زود باورم را به كرشمه ای ربودی
چو نياز ما فزون شد تو بناز خود فزودی
به هم الفتی گرفتيم ولی رميدی از ما
من و دل همان كه بوديم و تو آن نه ای كه بودی
من از آن كشم ندامت كه ترا نيازمودم
تو چرا ز من گريزی كه وفايم آزمودی
ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حكايتی شنيدی نه شكايتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان كه جويباری
خجل از تو چشمه ای چشم رهی كه زنده رودی
رهی معيری
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 1:42 توسط غم دل