انتظار
خيال آمدنت ديشبم به سر می زد
نيامدی كه ببينی دلم چه پر می زد
به خواب رفتم و نيلوفری بر آب شكفت
خيال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو می ديدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
زهی اميد كه كامی از آن دهان می جست
زهی خيال كه دستی در آن كمر می زد
دريچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خيال تو رفت و می ديدم
كه پشت پرده ی اشكم سپيده سر می زد
هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 23:20 توسط غم دل