بهانه
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم اين ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وين زمزمه ی شبانه از توست
من اندوه خويش را ندانم
اين گريه ی بی بهانه از توست
ای آتش جان پاكبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شده ی تو را زبان نيست
ور هست همه فسانه از توست
كشتی مرا چه بيم دريا ؟
توفان ز تو و كرانه از توست
گر باده دهی و گرنه ، غم نيست
مست از تو ، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پيش چشمت ؟
كاين مستی شادمانه از توست
پيش تو چه توسنی كند عقل ؟
رام است كه تازيانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست
چون سايه مرا ز خاک برگير
كاينجا سر و آستانه از توست
هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 19:8 توسط غم دل