غوغای ستارگان
امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم، سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم، وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها، می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم، از خود بی خبرم، ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها
کریم فکور
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ ساعت 6:17 توسط غم دل