همچو فرهاد
همچو فرهاد بود کوهکنی پيشه ی ما
کوه ما سينه ی ما، ناخن ما تيشه ی ما
بهرِ يک جرعه ی می ، منت ساقی نکشيم
اشک ما باده ی ما ، ديده ی ما شيشه ی ما
ماه من ، شاه من ، بیا دمی به برم ، بیا ای تاج سرم
دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن
زخم فرهاد و من از یک تیشه بود
او به سر زد، من به پای خویشتن
هرکه ننشیند به جای خویشتن
افتد و بیند حبیبم سزای خویشتن
اگر دل می بری جانا ، روا باشد که دل داری
ميان دلبران الحق ، به دل بردن سزاواری
دلا ديشب چه می کردی ، تو در کوی حبيب من
الهی خون شوی ای دل ، تو هم گشتی رقيب من
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 15:53 توسط غم دل